ایران: پایانی بر رژیم و سلطۀ امپریالیسم
قیامی که در ۲۸ دسامبر با اعتصاب بازاریان تهران در اعتراض به تورم افسارگسیخته آغاز شد، به سرعت در سراسر کشور گسترش یافت و طبقات اجتماعی متعددی را تحت تأثیر قرار داد. رهبران جمهوری اسلامی ایران، همانطور که در هر اعتراضی انجام دادهاند، با سرکوب بیرحمانهای که تاکنون جان چندین هزار نفر، شاید بیش از ده هزار نفر را گرفته است، پاسخ گفته اند. در لحظاتی که این سطور را مینویسیم، نمیدانیم که آیا "نظم در تهران برقرار شده است"؟ هرچند دیر یا زود، این دیکتاتوری تاریکاندیش و ضد کارگری سقوط خواهد کرد. اما چه رژیمی جایگزین آن خواهد شد؟ ستمدیدگان ایران، که امروز با ریزش خون خود در میدان مبارزهاند، چگونه میتوانند سرنوشت خود را واقعا تغییر دهند و آیندهای بهتر را تضمین کنند؟
قیام فعلی، چهارمین قیام از زمستان ۲۰۱۷-۲۰۱۸ است. اگرچه هر یک از قیامهای قبلی در نهایت به قیمت هزاران کشته، دهها هزار دستگیری، احکام سالها زندان و اغلب مجازات اعدام فردی و جمعی، سرکوب شدند، اما این سرکوب ها مانع از فوران قیامهای جدید نگشتند.هر بار، اقشار اجتماعی تازهای ــ گاه همان گروههای پیشین ــ که زیر فشار محرومیتها، گرسنگی، دستمزدهای پرداختنشده، تهدید ورشکستگی، یا بهسبب خویشاوندسالاری و خودسری مقامات، و نیز در اثر نبود آزادی و هرگونه چشمانداز آینده به ستوه آمده بودند، سرانجام به پا خاستند؛ آماده آنکه جان یا آزادی خود را به خطر بیندازند.در مابین این جنبشها، مبارزات کارگران- در ایران، هر نبرد صنفی- اقتصادی به دلیل برخورد با مقامات رژیم، سیاسی میشود- هرگز متوقف نشده است. در بخش نفت، حمل و نقل، تولید شکر، تراکتورسازی، مراقبتهای بهداشتی و آموزش، کارگران برای دریافت دستمزدشان، نجات مشاغل خود یا به دست آوردن موقعیتهای دائمی مبارزه کرده اند. تولیدکنندگان کوچک، مافیای آب را که رودخانهها را تا خشک شدن منحرف میسازند، افشا و محکوم می کنند. پساندازکنندگان کوچک که به دلیل ورشکستگیهای برنامهریزی شدۀ موسسات مالی کوچک، سرمایه های خود را از دست داده بودند؛ برای بازیابی پساندازهای خود تظاهرات می کردند.
این روحیه و عزم مبارزه، احترامبرانگیز است. این مبارزات پیاپی ثابت میکنند که هرقدر هم که یک دیکتاتوری ارتجاعی و سرکوبگر باشد، هرگز نمیتواند برای همیشه مانع شورش ستمدیدگان شود. چرا که در نهایت به سقوط می انجامد. با این حال، اگر فقط میتوان امیدوار بود که جمهوری اسلامی در اسرع وقت سرنگون شود، سقوط آن بهتنهایی برای فراهم کردن آیندهای بهتر برای طبقات کارگر ایران کافی نخواهد بود. زیرا سرنگونی دیکتاتورها، به خودی خود، برای تغییر سرنوشت ستمدیدگان کافی نیست.
از قیام علیه شاه تا مبارزه با آیتالله
مردمان ایران این درس را به سختی آموختند: رژیم ملاها، که امروز منفور است، در سالهای ۱۹۷۸-۱۹۷۹ با سوءاستفاده از قیام مردمی علیه دیکتاتوری شاه طرفدار آمریکا به قدرت رسید. علیرغم فداکاریهای انجام شده، هزاران تظاهرکننده کشته شده توسط ارتش، مبارزهجویی عظیم طبقه کارگر و نقش حیاتی کارگران، به ویژه کارگران بخش نفت، قیام مردمی توسط اسلامگرایان خمینی هدایت، مصادره و خلع سلاح شد. خمینی برای به دست گرفتن قدرت، از توهماتی که توسط حزب توده وسازمانهای چپگرای معتقد به دو اردوگاه امپریالیستی و سوسیالیستی، در میان کارگران و تودههای فقیر ایجاد شده بود، سوءاستفاده کرد. این سازمانها به نام اتحاد علیه سلطنت، پشت سر این آیتالله جمع شدند و حتی او را به عنوان «چراغ راهنمای مردم» معرفی کردند. خمینی همچنین از حمایت آشکار رهبران امپریالیست، به ویژه کارتر، اشمیت، کالاگان و ژیسکاردستن، بهرهمند شد. این رهبران طی جلسهای در گوادلوپ در ۵ و ۶ ژانویه ۱۹۷۹ تصمیم گرفتند شاه را کنار بگذارند، بازگشت خمینی از تبعید را تسهیل کردند و به او امکان دادند زمام امور کشور را به دست گیرد.
او که با ادعای دفاع از فقرا در برابر ثروتمندان و با سوءاستفاده از احساسات ضدامپریالیستی به قدرت رسیده بود، مردمان ایران را نه حتی بهعنوان ملت ایران، بلکه تحت عنوان «امت اسلامی» و با شعارهای ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی سازماندهی کرد. همزمان، او و دیگر همراهانش فرزندان خود را برای زندگی و تحصیل به آمریکای شمالی میفرستادند و با ایالات متحده برای حفظ نظم در عراق همکاری میکردند.
حاکمیت اسلام سیاسی که اکنون از آیتاللههای نومیلیاردر تشکیل شده بود، به مدافعی بیرحم از طبقه ممتاز ایران و همزمان به عنصری از نظم امپریالیستی جهانی بدل شد.دو ستون این رژیم، یعنی مقامات مذهبی و سپاه پاسداران ــ آخوندها و پاسداران ــ با موعظههای اخلاقی مردم را سرکوب میکنند، حجاب را بر زنان تحمیل میکنند و به کسانی که از تسلیم سر باز میزنند با ضربوشتم و شکنجه پاسخ میدهند، در حالی که خود در تجمل زندگی میکنند و از آداب و سبک زندگی غربی تقلید میکنند.حاکمیت اسلام سیاسی مردم را به فقر و مشقت میکشاند، در حالی که آقایان میلیاردر و آقازادگان منابع کشور را غارت میکنند و دلارها را در حسابهای خارجی خود انباشته میسازند.با این همه، در تجمعات خود شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» سر میدهند.
چهل و هفت سال پس از سقوط شاه، رژیمی که توسط خمینی تأسیس شد، اکنون در معرض ابتلا به همان سرنوشت است. جنبش های اجتماعی پی درپی، طی ده سال گذشته، بطور فزایندهای پایگاه اجتماعی حاکمان اسلامی را کاهش دادهاند. همچنین، بازفعال شدن تحریمها در سپتامبر ۲۰۲۵ توسط رهبران آمریکایی و اروپایی، جنگ اسرائیل علیه متحدان ایران در لبنان و یمن، سقوط بشار اسد در سوریه و «جنگ دوازدهروزه» که در ژوئن ۲۰۲۵ توسط اسرائیل و ایالات متحده آغاز شد، همگی به تضعیف این رژیم دامن زدهاند.
این فشارها و مداخلات نظامی هیچ ارتباطی با دفاع از مردم ایران، قربانیان اصلی تحریمها و بمباران ها، ندارد. فقط بی حیائی از نوع ترامپیش (سردمدار امپریالیسم و مسئول مستقیم رنج مردم، به ویژه در خاورمیانه، فلسطین، عراق و سوریه) می تواند خود را به عنوان ناجی مردم ایران معرفی کند. در واقع، آنچه رهبران امپریالیست به رهبران جمهوری اسلامی، خرده می گیرند؛ عدم توجه کافی این رژیم به منافع شرکتهای غول آسای نفتی آنان و سرمایهدارانشان است. با وجود این روابط پرتنش، این مدعیان دموکراسی نیز از قیامهای مردمی میترسند. برخی به نیروهای خود دستور آتش میدهند.
برخی دستور تیرباران مردم خود را میدهند، در حالی که برخی دیگر- امپریالیستها- در واقع، همدست ایشان هستند. آنها در پشت صحنه مانور میدهند تا سعی کنند جایگزینی برای قدرت خامنهای ایجاد کنند و در عین حال تهدید به مداخله نظامی میکنند. هر راهحلی که از بالا تحمیل شود، چه با زور اسلحه و چه از طریق این گونه مانورهای سیاسی، و هر «نجاتدهندهای» که ممکن است به صحنه آورده شود - چه رضا پهلوی، پسر شاه سابق که بهطور فرصتطلبانه از تبعید طلایی خود بیرون آمده، چه یک اصلاحطلب مانند حسن روحانی که از آیتالله خامنهای فاصله گرفته، یا یک افسر عالیرتبه سپاه که با حمایت ایالات متحده کودتا کند - هدفش چیزی جز بازگرداندن مردم به صف تسلیم و حفظ استثمار آنها نیست، و همزمان رژیمی را جایگزین میکند که نسبت به امپریالیسم مطیعتر باشد.این همچنین درس تلخ همه جنبشهای قیام و شورشی است که در پانزده تا بیست سال گذشته در سراسر جهان رخ دادهاند.
شورشهای فراوان، اما با چه چشماندازی؟
از «بهار عربی» سال ۲۰۱۱ تا قیامهای موسوم به نسل " زد" در سال ۲۰۲۵ در نپال، ماداگاسکار و مراکش، و از جمله قیامهای سال ۲۰۱۹ در عراق، سودان، لبنان، الجزایر و سپس بنگلادش در سال ۲۰۲۴، مردم پیوسته علیه رژیمهایی که آنها را در فقر نگه میدارند و از آینده و آزادی محروم میکنند، قیام کردهاند. در حالی که عزم و شجاعت هرگز کم نبوده است، هر بار این قیامها به نتایج ناامیدکنندهای منجر شده اند.
در جاهایی که این قیامها با ریختن خون سرکوب نشدند و به جنگهای داخلی دامنزدهی قدرتهای مختلف منطقهای و حامیان غربیشان تبدیل نگشتند، توسط یک مخالف بازگشته از تبعید، یک افسر یا صاحب مقامی از همان رژیم که خود را به عنوان ناجی معرفی کرده بود، مورد استفاده قرار گرفتند؛ دیکتاتور حاکم یا سیاستمدارانی را که در دوران تصدی خود بیاعتبار شده بودند، محکوم نمودند. سران بالای دولت هم گاهی تغییر میکردند. اما سرنوشت استثمار شدگان تغییر نمیکرد. همین سناریو مدام تکرار شده است، زیرا نیروهای سیاسی بیشماری آماده بوده اند تا از این جنبشها سوءاستفاده کنند، آنها را هدایت کنند و در نهایت آنها را به بنبست بکشانند. برای اینکه اوضاع متفاوت باشد، برای اینکه انرژی و فداکاریهای به کار گرفته شده در طول این قیامها بیهوده نباشد، کسانی که قیام میکنند باید به یک رهبری سیاسی انقلابی واقعی دست یابند. تاکنون، این امر وجود نداشته است و این در جنبش فعلی ایران نیز صادق است. و تنها از درون طبقه کارگر است که چنین رهبریای میتواند سر برآورد؛ رهبریای که آگاهانه هدفش بهدست گرفتن سکان قیام باشد، با سازمان مستقل خود و اهداف سیاسی خاص خود. در طی جنبشهای اعتراضی متعدد سالهای اخیر، کارگران همیشه حضور داشتهاند، اما بدون آنکه واقعا به عنوان یک طبقه ظاهر شوند. آنها بدون آگاهی از آن نقش اساسی که می توانند در همراهی همه اقشار ستمدیده جامعه ایفا کنند، عمل کردهاند؛ بدون آگاهی از اینکه، در پشت رژیمی که آنها را سرکوب میکند، بورژوازی، نظام سرمایهداری و امپریالیسم به مثابه یک کل قرار دارد.
زیرا این امپریالیسم است که بر کره زمین تسلط دارد، ثروت تولید شده توسط کارگران را در همه جا غارت میکند تا سود قدرتمندترین گروههای سرمایهداری را تضمین کند و رژیمهای دیکتاتوری را در همه جا برای به بردگی کشیدن مردم حفظ میکند. آرمان اساسی برای سیر کردن خانواده، داشتن سقفی مناسب بالای سر، رهایی از سلطه باندهای مسلح، آرزوی آزادیهای دموکراتیک، حق زندگی به دلخواه و بیان آزادانه، در هر کشوری که توسط امپریالیسم غارت شده است، به بنبست میرسد. برآوردن این آرزوها حتی در دوران انقلابهای ضداستعماری دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ نیز ناممکن بود؛ دورانی که اقتصاد سرمایهداری جهانی هنوز در مرحلهای از رشد نسبی قرار داشت. تحقق چنین خواست هائی در این دوره بحران حاد اقتصادی، که طی آن رقابت سرمایهداران برای تقسیم ارزش اضافی، در همهجا جنگ طبقاتی علیه کارگران را تشدید میکند، به جنگ تمامعیار میانجامد و به قدرتگیری رژیمهای اقتدارگرا منجر میشود ــ حتی در قدرتهای امپریالیستی کهنه.
سرنوشت استثمار شدگان تا زمانی که بورژوازی سلطه خود را بر جهان حفظ کند، نمیتواند اساسا تغییر کند. اما این سلطه اجتنابناپذیر نیست. این سلطه بر استثمار صدها میلیون کارگر در سراسر جهان استوار است. این کارگران برای تأمین نیازهای سرمایه متمرکز شدهاند. آنها توسط پیوندهای بیشمار تولید سرمایهداری و اقتصاد سرمایهداری به هم پیوند خوردهاند. کارگران ایران، کارگران کشورهای همسایه خلیج فارس، خاورمیانه، آفریقا و آسیای مرکزی و همچنین کارگران کلانشهرهای امپریالیستی،همگی یک طبقه کارگر بینالمللی واحد را تشکیل میدهند.
در ایران و در دیگر نقاط جهان، قدرت طبقه کارگر
قدرت طبقه کارگر در ایران، به دلیل صنعت توسعهیافتهاش، طبقه کارگر بزرگی را تشکیل داده است. غالبا در مجتمعهای صنعتی بزرگ متمرکزند. این طبقه بارها نشان داده است که نیرویی قادر به ابتکار عمل است. در سالهای ۱۹۷۸-۱۹۷۹، بسیج و اعتصابات کارگری در سرنگونی شاه تعیینکننده بودند. در بسیاری از کارخانهها، به ویژه در بخش نفت، کارگران شوراهای کارگری (شوراها) را برای سازماندهی و دفاع از خود در برابر ارتش تأسیس کرده بودند. در حالی که سازمانهای مورد اعتماد کارگران، خمینی را به عنوان یکی از خودشان معرفی میکردند، هیچیک تلاش نکردند تا این شوراهای کارگری به یک رهبری سیاسی جایگزین برای رژیم اسلامی تبدیل شوند. در سالهای بعد، خمینی پس از ممنوعیت اعتصابات و دستور ترور فعالان کارگری، آنها را منحل کرد.
در طول سالهای اخیر، در بخشهای مختلف صنعتی عمده کشور، قند، نفت، حمل و نقل، متالورژی، طبقه کارگر توانسته است علیرغم دیکتاتوری، فعالانی را از صفوف خود بیرون بکشد که قادر به کمک به مبارزه با استثمار و سازماندهی خود باشند و با ایجاد اتحادیههای مخفی، کمیتههای اعتصاب یا حتی شوراهای کارگری در کارخانههایی چون نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز- که با طرحهای خصوصیسازی و تعدیل نیرو روبرو بوده اند- به مبارزه برخیزند.
در جنبش جاری، بیانیهای که توسط شوراهای کارگری سه کارخانه در اراک - مرکز استان مرکزی- امضا شده است، توسط یک روزنامه کمونیستی ترکیه منتشر گردیده است. در حالی که واقعیت این شوراهای کارگری اراک ناشناخته باقی مانده است، این فراخوان نشان میدهد که حداقل در سطح محلی، فعالان به دنبال سازماندهی کارگران بر اساس مبانی طبقاتی هستند.
این متن چنین بیان میکند: «کارخانههای ما خانه ما هستند» و از ساکنان میخواهد که شوراهای محله را «برای سازماندهی امنیت و تدارکات» ایجاد کنند و سپس نتیجهگیری میکند: «سلطه کارفرمایان و ملاها به پایان رسیده است.» او همچنین یک سوال حیاتی را در مورد دفاع فیزیکی مردم در برابر ارتش مطرح میکند: این بیانیه سربازان را خطاب قرار میدهد و از آنها میخواهد که «قاتل پدران خود نباشند» و کارخانهها را به عنوان پناهگاههای امن برای ساکنان محلههای کارگری معرفی میکند. در مواجهه با رژیمی که سلاحهای جنگی را علیه مردم خود به شلیک گرفته است، مسئله مسلح کردن مردم، ناگزیر مطرح میشود. در ژانویه ۱۹۰۵، پس از آنکه تزار روسیه به نیروهای خود دستور داد تا به تظاهرات مسالمتآمیز کارگران در سن پترزبورگ شلیک کنند، لنین نوشت: «هرچه پرولتاریا زودتر موفق به مسلح شدن خود شود، مواضع جنگی و مواضع اعتصابی انقلابی خود را طولانیتر حفظ خواهد کرد و هر چه زودتر تزلزل نیروها مشاهده شود، مردان بیشتری در میان سربازان پیدا خواهند شد که سرانجام میفهمند چه میکنند و در کنار مردم در برابر اراذل مستبد، قاتلان کارگران بیدفاع، همسران و فرزندانشان قرار میگیرند.»
هرچند مسئله مسلح شدن ضروری است، اما نمیتوان آن را از مسئله رهبری سیاسی جنبش جدا کرد. در سال ۲۰۱۱ در سوریه، در مواجهه با سرکوب خشونتآمیز تظاهرات توسط رژیم، سلاحها به سرعت ظاهر شدند، اما آنها در دست شبهنظامیان با گرایشهای مختلف باقی ماندند و قیام مردمی منجر به جنگی داخلی شد که مردم قربانی اصلی آن بودند. اساسیترین سوال، مسئله رهبری سیاسی است. اگر شوراهای کارگری در ایران گسترده شوند - همانگونه که در سال ۱۹۷۹ چنین شد، هرچند امروز هیچ نشانهای از آن در دست نیست - سؤال این خواهد بود که آیا آنها سازمانی را ایجاد خواهند کرد که قادر به تبدیل شدن به یک رهبری سیاسی باشد، رهبریای که آگاهانه در رأس قیام قرار گیرد و در برابر همه نیروهای اجتماعی و گرایشهای خصمانه بایستد؛ از اسلامگرایان جداشده از رژیم گرفته تا عوامل امپریالیسم، و نیز گرایشهای گریز از مرکز برخاسته از سازمانهایی که بر اقلیتهای ملی گوناگون تشکیلدهنده ایران تکیه دارند.
این امر مستلزم وجود یک سازمان کمونیستی، انقلابی و انترناسیونالیستی است که قادر باشد به هر قیمتی به اجرای این سیاست بپردازد. انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ «جهان را تکان داد» زیرا حزب بلشویک به مدت نه ماه، برخلاف تمام احزاب دیگر، برای شوراهای کارگری و شوراهایی که به طور خودجوش توسط کارگران و سربازان در فوریه ۱۹۱۷ تأسیس شده بودند، مبارزه کرد تا قدرت کامل را به دست گیرند و دستگاه دولتی قدیمی را سرنگون کنند. برای اینکه قیامهای مردمی یکی پس از دیگری به طرز غمانگیزی پایان نیابند، بلکه به انقلابهای واقعی منجر شوند، لازم است احزاب بر اساس تجربه بلشویکها و یک بینالملل کمونیستی و انقلابی دوباره متولد شوند.
۱۴ ژانویه ۲۰۲۶